|
بزرگترین ویژگی حضرت امام (ره) |
|
|
|
|
نوشته شده توسط Administrator
|
|
شنبه ، 2 مرداد 1389 ، 11:25 |
گفتوگو با حجتالاسلام احمدرضا حاجتی
نویسنده كتاب «عصر امام خمینی»
- بزرگترین ویژگی حضرت امام (ره) در مدیریت و رهبری جامعه از نظر شما چیست؟
بدون شك بزرگترین ویژگی مشترك رهبری حضرت امام (ره) و حضرت آقا در اقتدار معنوی ایشان است و علت این مسأله هم این است كه هر دوی این بزرگواران جهت نگاه و الگوی مدیریتیشان یك منبع مشترك است و آن الگوی مدیریت انبیاء الهی و ائمه هدی(ع) بر پایه بیدارسازی فطرتها و تذكر، استوار است.
- منظور شما دقیقاً از اقتدار معنوی ایشان چیست؟
اقتدار معنوی یعنی اینكه وقتی تعدادی از رؤسای جمهوری كشورهای جهان پس ازحمله ناجوانمردانه رژیم بعث به رزمندگان اسلام به همراه یاسرعرفات میآیند خدمت امام(ره) كه به اصطلاح میانجيگری كنند و به جنگ فیصله دهند، امام (ره) به اینها و میفرمایند: «بر قلوب مردم خود حكومت كنید نه بر ابدان آنها» و بعد هم میفرمایند كه وقت نماز است و من باید نمازم را بخوانم و جلسه را ترك میكنند. این حكومت بر قلوب در مسأله ولایت فقیه متجلی است. آقای «آلوین تافلر» از نظریهپردازان و تئوریپردازان غرب در كتاب تغییر ماهیت قدرت مینویسد: این سؤال كه اساساً چه دولتی در قرن بیستم دولت مؤثرتر و حاكم بر جهان است، سؤال بیمعنایی است. زیرا در قرن بیستم، نیرویی فراتر از قدرتهای ملی و محلی در جهان قدرتنمایی میكند و از سنخ اینگونه قدرتنماییها كاری است كه آیتالله خمینی در ماجرای فتوای قتل سلمان رشدی انجام داد. پیرمردی 85 ساله كه در یكی از محلات تهران فتوای قتل تبعه انگلیس در لندن را میدهد و یكصدهزار نفر به هواداری از این فتوا راهپیمایی میكنند.
در چنین ایامی ما سال گذشته در جریان فتنه تجلی این نیرو را دیدیم. در راهپیمایی بیست و دو بهمن سال گذشته مردم شعار میدادند كه «روح منی خمینی، بتشكنی خمینی» درست بیست سال بعد از ارتحال امام، مردم بازگشتند به آن دوران و این یعنی حضور دوباره امام (ره) در جامعه و به تعبیر دقیقتر ظهور امام خمینی (ره) در جامعه و ظهور امام در جامعه یعنی آگاهی مردم و شكست دشمن در اهداف خود. دقیقاً شكست اصلی دشمن در اینجا است. آنها بیش از یكدهه سرمایهگذاری كردند كه بین آقا، مردم و امام فاصله بیاندازند و مردم خیلی هوشمندانه از كُنه این ماجرا باخبر شدند.
- به نظر شما اساس دشمنی هژمونی نظام سلطه با مفهوم انقلاب اسلامی و نظام ولایت فقیه حول چه محوری است كه بهانهجوییها و كارشكنیها نسبت به اسلام، جمهوری اسلامی و ملت ایران را در برگرفته است؟
به نظر من امروز بزرگترین درد سر و مانع برای استقرار هژمونی نظام سلطه بر منطقه و بر جهان ولایت فقیه است. آن چیزی كه تئوریسینهای غربی از آن به عنوان نظم نوین جهان یاد میكنند و تقریباً حدود بیست سال اخیر دنبال این بودهاند كه آن را مستقر كنند. «ایمانوئل والراشتاین»، از نظریهپردازان نظم نوین جهانی، به صراحت اقرار میكند كه ما برای استقرار نظم نوین جهانی، بزرگترین مانعی كه در پیش داریم تفكر آیتالله خمینی است كه هنجارهای جهانی را به چالش كشیده است.
- منظور آنها از هنجارهای جهانی و آنچه توسط تفكر حضرت امام (ره) از نظر آنها به چالش كشیده شده چیست؟
هنجارها البته از دید آنها، موازینی است كه بر طبق آن بر دنیا تسلط پیدا كنند و در آن هر نوع رفتاری اعم از تجاوز و ظلم و رفتارهای استكباری دیده میشود، شبیه آن چیزی كه اخیراً در یورش به كاروان صلح دیده شد. پس با این تصور، هدف نهایی دشمنان تزلل در مفهوم ولایت فقیه است كه برنامههای تبلیغی آنها نیز بر این مبنا مدون شده است از این منظر خوب است به نحوه مقابله آنها به مسأله ولایت فقیه بپردازیم. دقیقاً به همین نحو كه شما گفتید اینها برنامهریزی جدی برای مقابله با اصل ولایت فقیه را در دستور خود داشته و دارند. البته در زمان پیروزی انقلاب اسلامی اینها امام و تفكر انقلاب اسلامی را جدی نگرفتند و در واقع تصویر درستی از بحث ولایت فقیه نداشتند و نمیدانستند كه كار به كجا خواهد كشید. آنها تصور كرده بودند كه امام در سن پیری است و انقلاب را میتوانند مهار كنند.
ابتدا گفتند در كف خیابان این كار را میكنیم كه نشد تا ماجرای بیست و یكم بهمن و كودتا و بنیصدر و امثال آن تا حمله صدام، كه به لطف خدا و درایت امام خمینی (ره) نقش بر آب شد و هیچكدام برای آنها موفقیتآمیز نبود. این شد كه به هر حال دوره امام (ره) برای نظام سلطه جهانی یك دوره تلخی بود. به همین جهت پس از ارتحال امام (ره) - البته از تحلیلهاشان در همان دوره كسالت حضرت امام (ره) میتوان دریافت- به شدت امیدوار بودند تا بتوانند طومار نظام جمهوری اسلامی را كه با رهبری ولی فقیه در برابر نظام سلطه ایستاده درهم بپیچانند. آنها به همین جهت كار را به نحو جدیتری دنبال كردند و به عبارتی تغییر استراتژی دادند؛ یعنی آنها كه در طول دهه ۶۰ جنگ سخت را از كودتا گرفته تا ترورهای كور منافقین و حمله صدام و بمبگذاریها و اینگونه ابزارها آزموده بودند و این شیوه ناكارآمدی خود را ثابت كرده بود، برای آنكه مغز متفكر نظام و پایه اصلی نظام یعنی ولایت فقیه را سركوب كنند به جنگ نرم روی آوردند.
- به نظر شما آیا دشمنان تا این برهه به شناخت و درك صحیحی از مسأله ولایت فقیه و رابطه آن با مردم و مسئولین نظام رسیدهاند؟
سؤال دقیق و مهمی كردید. آنها دقیقاً در دوران امام (ره) متوجه شدند كه جنس حكومت ولی فقیه از جنس حكومت سایر حاكمان نیست. همچین رفتار ولی فقیه با سنخ رفتار سایر فرمانداران و پادشان و رؤسای جمهوری دنیا متفاوت است. رابطه، یك رابطه جدیدی است كه به عنوان یك نظریه در تئوری حكومتها مطرح است. حتی میتوان ادعا كرد نظریه ولایت فقیه یك رنسانس در عالم حكومت و حكومتداری در عصر جدید است. آنها آرامآرام توانستند شناخت پیدا كنند و فهمیدند باید روی باورها تأثیر بگذارند و روشهای نظامی و سخت بدون نتیجه است.
دریافتند كه این ارتباط، یك ارتباط لطیف و عمیق و حتی فراتر از علقهها و ارتباطات عاطفی است كه بین مردم و ولی فقیه و بین مسئولین و ولی فقیه وجود دارد. گرچه مردم و مسئولین میبایست بر اساس قانون به دستورات ولی فقیه عمل كنند و شرعاً هم ملت خود را مكلف میدانند به اطاعت از ولی فقیه، اما این رابطه بازهم فراتر از اینهاست. رابطه مردم و مسئولین با ولایت فقیه نوعی ارتباط روحی و به معنای دقیقتر حكومت بر دلهاست. لذا استراتژی را در این دوره جنگ نرم گذاشتند.
- از چه زمانی برنامههای جنگ نرم آنها آغاز شد؟
دقیقاً از زمانی كه بحث تهاجم فرهنگی، ناتوی فرهنگی، شبیخون فرهنگی و در سالهای بعد آن جنگ نرم از سوی حضرت آقا مطرح شد، خط اصلی حركت دشمن، نشان داده شد. چون دشمن در این سالها در هر برهه یك جریان و یك فضای خاصی را برای مقابله با نظام اسلامی تعریف كرده است. بهطور قطع اینها چند مرحله مشخص را دنبال میكردند به امید اینكه در هر كدام از این مراحل بتوانند فاصله خود را با پيروزي تبليغاتي
بر نظام جمهوری اسلامی كمتر كنند. لذا چند مرحله مشخص را برای خود تعریف كردند.
نخست آمدند به صورت تئوریك به مسأله ولایت فقیه خدشه وارد كردند. در برخی نشریات دهه ۷۰ كه ابزار دشمن در داخل كشور بودند و سوابق آن، اكنون نیز موجود است، كاملاً میتوان این جریان را مشاهده كرد. تأكید بر غیر بدیهی بودن و غیر شرعی بودن و غیر عقلی بودن اصل ولایت فقیه و مقایسه مع الفارق آن با الگوهای حكومتی غربی - كه عموماً نتیجه از قبل گرفته میشد- همه با هم بر یك نكته اتكا داشتند و آن خدشه بر اصل ولایت فقیه بود.
نكته جالبتر كه دست این جریان را رو میكند، مرور سابقه فعالیت رسانههای بیگانه در این برهه است كه به پشتیبانی جدی از این مباحث میپرداخت. رادیوهای بیگانه همین مباحث روزنامهها را تبدیل به موجی میكردند و روی این مسأله مانور تبلیغاتی میدادند كه مثلاً فلان شخص بحث ولایت فقیه را زیر سؤال برده و سعی میكردند، خیلی زیركانه این مباحث مطرح شده را دامن بزنند. جالب است كه آقای «هنری فراید» كه مسئول امور ایران در وزارت امور خارجه آمریكا در آن دوران، در یك اظهار نظری در خصوص مسایل ایران میگوید: اگر موجی كه در مطبوعات ایران با اندیشه امكان ارتباط ایران با آمریكا شروع شده و اكنون به ایجاد تردید در اركان انقلاب اسلامی مشغول است، از طریق روحانیت به این مسأله بپردازد و از این طریق بتواند ولایت فقیه را بر كشتی تردید سوار كند، بار سنگینی را از دوش آمریكا خواهد برداشت.
از طرف دیگر اینها از این نكته مهمتر هم غافل نشدند و به مصداق ولایت فقیه هم پرداختند؛ یعنی برای مقابله با شخص رهبری هم بهطور خیلی دقیق و فنی و شناختهشده وارد شده و هجوم رسانهای را آغاز كردند. اولاً شخص رهبر معظم انقلاب و اخبار مرتبط به ایشان را در رسانههای بیگانه و جریان رسانههای داخلی وابسته به شدت تحت سانسور قرار دادند. این جریان تا جایی پیش رفت كه حتی مثلاً نماینده مركز اسلامی لندن، سال هفتاد و شش یا هفتاد و هفت در خصوص انتشار پيام آقا به مناسبت سفر حجاج و مراسم برائت از مشركین به مجله گاردین مراجعه میكند و پس از پیگیریهای مداوم با سختی و با پرداخت پول زیاد در نهایت موفق به چاپ پیام میشود. اما بعد از چاپ، آنها را به دادگاه میكشانند و از آنها تعهد میگیرند كه دیگر از اینگونه كارها انجام ندهند.
- چرا؟
برای فهمیدن این قضیه باید به نكته مهمی اشاره كنم كه در برخی اسناد تاریخی به ثبت رسیده است. مسئول بخش خاورمیانه یكی از تلویزیونهای معروف آمریكا وقتی در اواخر دهه هفتاد به ایران آمده بود، در دیدار با یكی از مدیران مسئول روزنامههای كثیرالانتشار ما میگوید: ما از دوران امام درسی گرفتیم و آن این بود كه غربیها فكر میكردند كه وقتی آیتالله خمینی و افكارش را از طریق رسانههایشان به مردم معرفی میكنند، یك وازدگی به وجود میآید و امام و افكارش و انقلاب و ولایت فقیه در گوشه انزوا قرار میگیرد. اما به یكباره دیدند كه این پیام در بین صغیر و كبیر در چهارگوشه دنیا، میان مسیحیها و یهودیها و حتی عدالتخواهان عالم كه شعارهای غیر دینی برای مبارزاتشان در نظر گرفته بودند، طرفدار پیدا كرده است.
لذا غربیها دیگر نمیخواهند این بلا سرشان بیاید و الآن كه دیگر افكار امام نهادینه شده است، نمیخواهند دیگر جانشین امام و افكار و نظریات و دیدگاههایش را به جهان منتقل كنند تا از این منظر متضرر شوند.
این جریان فتنه ظریفی بود كه متأسفانه از نگاه خیلیها مغفول واقع شد كه بیایند و ریشههای اصلی آن را بررسی كنند. از این رو نیز برخی از افراد در این زمینه به خطاهای عمیقی مبتلا شدند. در وصیتنامه مرحوم حاج احمد آقا یادگار گرامی امام (ره) كه اواخر عمر مباركشان به رشته تحریر در آوردهاند، آمده است: «این توصیه را می كنم كه همیشه در خط رهبری حركت كنند و از آن منحرف نشوند كه خیر دنیا و آخرت در آن است. و بدانند كه ایشان موفقیت اسلام و نظام و كشور را میخواهند. همه باید به دستورات رهبری عمل كنند. ما امروز موظف هستیم پشتسر مقام معظم رهبری حضرت آیتالله خامنهای حركت كنیم و هرچه ایشان گفت، گوش كنیم. اگر روزی حركت ما با حركت ولی نخواند بدانید كه نقص از ماست. اطاعت از خامنهای اطاعت از امام است. هركس كه منكر این معنا شود، مطمئن باشید كه در خط امام نیست. و هركس بگوید اطاعت از امام غیر از اطاعت از حضرت آیتالله خامنهای است، در خط آمریكاست» میخواهم عرض كنم مرحوم حاج احمد آقا این جریان خاص را به خوبی تشخیص داده بودند و خط آمریكایی را در این باره دیده بودند. ایشان وصیت میكنند و نه نصیحت؛ زیرا بار مفهومی وصیت خیلی بیشتر از نصیحت است و وصیت، حاصل تدقیق و مجموع همه نتیجهگیریها است. البته متأسفانه برخی چهرهها نیز متأسفانه تحتتأثیر این القائات گرفتار شده و خواسته یا ناخواسته به آن دامن زدند.
بحث انتهایی ماجرا نیز این بود این افراد در برهههای اخیر همتشان را بر این گذاشتند كه آقا را متهم كنند به ناكارآمدی و به این كه مثلاً ایشان به وظایفشان عمل نمیكنند و باید آنچه مد نظر ماست را بگویند و یا عمل كنند! البته همه اینها به شكست انجامید. قرآن مجید می فرمایند: «ما ننسخ آیة و او ننسها نأت بخیر منها او مثلها؛ اگر آیهای را خدا برد یا بهترش را میآورد یا مثل آن را» این وعده الهی است كه تخلفناپدیر است. البته در همین فتنه اخیر خیلی از دشمنان نیز لابهلای تحلیلهای خود اعترافات جدی میكنند. مثلاً وقتی خیلی از ماجراهای فتنه سال گذشته فروكش كرد و با حضور مردم، دشمنان از شكست انقلاب مأیوس شدند؛ آقای بنیصدر در یكی از همین رسانههای سلطه به عنوان مثلاً مهمان برنامه صحبت كرد و گفت: به نظر من اگر آقای خمینی زنده میشد از آیتالله خامنهای تشكر میكرد كه این جریانات را اینچنین كنترل كرد. البته این مطلب را با غیض و ناراحتی میگفت.
- به نظر شما الگوی تدبیر ولایت فقیه چه الگویی است؟
الگوی تدبیر ولی فقیه این است كه امت خودش راه را پیدا كند البته با هدایت، نه با امر و نهی بلكه با رهنمود و توصیه. اما از آنجایی كه این توصیهها از نفوذ بالایی برخوردار است، از هر امر و نهی كارسازتر است. تا جایی كه افراد در جبههها جانفشانی میكردند و میگفتند امام باید از ما راضی باشد. امام در فتنهها و شرایط پیش آمده بعد از انقلاب به نحوی هوشمندانه عمل كردند كه دشمن نتواند از این جریانها یارگیری كند. درست كاری كه رهبر معظم انقلاب در فتنه اخیر تدبیر كردند و در خطبه معروف نماز جمعه به دشمنان اعلام كردند كه دعواهای پیش آمده در خصوص انتخابات، دعوای خانوادگی است و دشمن روی عناصر داخلی نظام حساب باز نكند و از سوی دیگر هم مردم را به هوشیاری و بصیرت دعوت كردند.
حضرت امام(ره) در برهههای مختلف، كار را به نحوی مدیریت میكردند كه مردم خودشان تصمیم بگیرند. از همین رو در فتنههای بنیصدر و ماجراهای دیگر – كه الآن با گذشت حدوداً 20 سال بهتر می شود فهمید- امام چگونه ماجرا را به بهترین نحو مدیریت كردهاند و با وجود بسیاری از فشارها در برخی مراحل چرا در ابتدای كار شخصاً اعمال نفوذ نمیكردند. از نظر اسلامی، سیاست فقط ساماندهی قدرت نیست بلكه مدیریت قدرت به سمت و سویی است كه باعث رشد و هدایت امت شود كه این كار با شیوه امر و نهی محقق نمیشود؛ «و ما علیك الاّ البلاغ».
|